برای شهدای غواص کربلای چهار
نُقل هر محفل است و هر مجلس نَقل اینگونه داستانهایی
نیست بین فسانهها حتی از چنین نامها نشانهایی
بیشهی شیر و رخش و جادوگر، عطش و اژدها و دیو سپید
خوان هفتم اگر چه طی شده بود پیش رو مانده بود خوانهایی!
نامهی شاه شاهنامه نبود قصهی حشمت و حماسه نبود
ساخت این انقلاب دیگربار پهلوانان و قهرمانهایی
هر یکی ماه هر یکی خورشید هر یکی چون ستاره سعد و سعید
کاروان کاروان روانه شدند سوی جبهه چه کاروانهایی!
بعد از آن جلوه و رشادتها، بعد از آن جرأت و جراحتها
فاتحانه به تور افتادند، نوجنونها و نوجوانهایی
یک به یک دست آسمانها را ریسمانها به بند می کردند
آسمان ریسمان نمی بافم! آسمانها و ریسمانهایی!
در دهان تا حبابها گم شد، آب در بین خاکها گم شد
بالهی ماهیان تقلّا کرد پاره شد بند بادبانهایی
مادرانی سراب می دیدند، پدران خواب آب می دیدند
چه جگرها که سوخت در این بین! دود شد دود! دودمانهایی
صدو هفتادو پنج اقیانوس، صدو هفتادو پنج دریادل
رود رود از زمانه برمی خاست، روز فقدان بی کرانهایی
پنجهی بلدوزر نمی دانست خاک بر روی گنج می ریزد
سی چهل سال جستجو می شد تا که دستان نقشه خوانهایی...
تا همیشه نمی رود از یاد داستان قبیلهی مجنون
هر کسی هست بر کسی مدیون، خاک میهن به مرزبانهایی
#مهرداد_مهرابی
شهریور۱۳۹۴ – دی۱۴۰۳
برچسب:
نویسنده: آتنا صمیمی