برای واقعه ی غدیر خم
چون رود پشت صخره همانا نمانده اند
در پیچ و تاب گردنه ها جا نمانده اند
با سر دویده اند پی کاروانیان
یعنی که لنگ همدلی پا نمانده اند
آنان که پیروان سخن های فطرتند
یک لحظه بر عقیده ی آبا نمانده اند
دل های مومنان پس از آن خطبه ی فصیح
در شبهه ی معانی مولا نمانده اند
بر 1 1 خود سایه کرده اند
حیران در این تشتت آرا نمانده اند
با کل به صلح بودنشان نقل دیگری است...
در گیر و دار معرکه خنثی نمانده اند
حق گفته اند با همه با رأس با رئیس
دلواپس حقوق و مزایا نمانده اند
حق را گرفته اند و دویدند در پی اش
عاطل پی ضمانت اجرا نمانده اند
چشمی فقط به دست خداوند داشتند
خیره به دست مردم دنیا نمانده اند
هم دیده اند دست که بالا گرفته شد
هم بی خبر ز عالم بالا نمانده اند
رو کرده اند هر چه که در چنته داشتند
چشم انتظار روز مبادا نمانده اند
بیرون زدند از دل این نفس تو به تو
در سرسرای مکر زلیخا نمانده اند
حرفی نمی زدند که از عمق جان نبود
قومی که در زمان عمل وا نمانده اند
آنان که وحی را تب هذیان نگفته اند
تاریک با چراغ وصایا نمانده اند
قومی چنان و قوم دگر ناطقند اگر
در نطقشان مُعطل معنا نمانده اند!
مانده هنوز بر سر خُم ردّ دستشان
آن دست ها به عهد خود امّا نمانده اند
در موج خیز حادثه ناگاه تو زدند
در موج خیز چون کف دریا نمانده اند*
با ذره بین هماره منافات دیده اند
با چشم های زل زده بینا نمانده اند!
از آفت نفاق همه تیغ هایشان
برّا نمانده اند مبرّا نمانده اند
پشت سر رسول قدم بر نداشتند
پشت سر امام دریغا نمانده اند
جز عدّه ای قلیل از آن حج کنندگان
چون نیک بنگرید، به صحرا نمانده اند!
آن عدّه ای که فاش پس از رحلت رسول
در بند رأی واهی شورا نمانده اند
آنان که در برابر مظلوم هیچ وقت
خورشید وار گرم تماشا نمانده اند
***
دی1ای صادق کعبه هنوز هست
دیوارهای خشتی حاشا نمانده اند
#مهرداد_مهرابی
تیر۱۴۰۰
برچسب:
نویسنده: آتنا صمیمی